.(;Hope.

‹پروازکنیم بدون خلبان⁦‹

تبلیغات تبلیغات

‹35,امانت›

آسمون حوالی اطراف ما پرازستارۀ نورانی چشمک زنه خیره شدم به سیاهی مطلق وحس میکنم من اینجا در بین حصار دیوار گرفتارم وهرلحظه حس میکنم باید بودی به شونه هات تکیه میدادم و یه لیوانم نسکافه دستم بود خیره بودم به همین آسمون ومست بودم از بودنت وبوی خوش نسکافه بدی آدمی با قوهٔ تخیل بالا همینه میتونه لحظه رو‌تصور کنه از ناحیه گردن دردی رو حس کردم ودستم رو‌گذاشتم روی گردنم سرمو که خم کردم چشمام تر شده بود وخودم متعجب بودم ،حس میکنم با این هوا با این نیمچه سرما نیاز
برچسب‌ها: پرازستارۀ
.(;Hope. ، ۱۴۰۲-۱۲-۲۲ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها